سراغ اینکه چرا امرایی آمد و چرا رفت؟ نمیرویم؛ اینکه از خود چه بر جای گذاشت؟ معاون سیاسی در دوران جنگ چه باید بکند و امرایی چه کرد؟ انتصاب فرمانداران و نظر ایشان در این باب چه بود؟ احزاب و تشکلها و گروههای مردمنهاد در دوران ایشان چه شدند؟ و چه کردند و چه بر آنان گذشت؟ و رسانهها که بخشی از زیرمجموعه ایشان به حساب میآیند، در این ایام چه میزان در همگرایی حرکت کردند؟ نمیرویم. در این چند روز فراوان در این باب نوشتهاند و گفتهاند و سخن پراکندهاند. پس سراغ چه باید برویم؟!
سراغ اینکه تفکر حمزه امرایی در حوزه سیاست چه بود؟ اینکه نسبت اندیشهی ایشان با جریان حاکم بر کشور از منظر سیاسی چه بود؟ اینکه اندیشهی ایشان در باب اجتماع، رسانه، حاکمیت، قانون، عدالت و ... چه بود؟ و در کنار این پرسشها، باید به پرسشی بنیادیتر پرداخت: نسبت میان اندیشه و عمل در مدیریت سیاسی چیست؟ آیا شناخت سیاست بهتنهایی برای اداره سیاست کفایت میکند؟ آیا تجربه اجرایی، بیآنکه بر بنیانی نظری و معرفتی استوار باشد، میتواند پاسخگوی پیچیدگیهای جامعه امروز باشد؟
امرایی؛ سیاست بهمثابه دانش و شناخت جامعه
حمزه امرایی در دانشگاه تهران علوم سیاسی خوانده است؛ هم خوانده، هم دانسته، هم معرفت پیدا کرده است؛ حال آنکه این معرفت در فضای نظری چه بازتابی دارد، در فضای عمل چه؛ موضوع دیگری است.
حمزه امرایی در حوزه نظری، سیاست را خوب میشناخت؛ معاونت احزاب و تشکلها را، جریانهای دانشجویی ـ کارگری و اقوام را، تجمعات، راهپیماییها و تحرکات اجتماعی و مفاهیم و مضامین و کلیاتی از این دست را در جهان سیاست میشناخت، آموخته بود و دربارهاش نظر داشت. تا اینجا گزینهای مطلوب برای رویکرد دولت در استان و همسویی با جریانی بود که ادارهی کشور را با حضور طیفهای مختلف برمیتابید.
سیاست صرفاً مجموعهای از تصمیمها و مناسبات اداری نیست؛ شناخت نیروهای اجتماعی، فهم تعارض منافع و توانایی درک نسبت میان قدرت، قانون و جامعه نیز بخشی از آن است. در سنت فلسفه سیاسی از دوران باستان (یونان باستان)، سدههای میانه (قرون وسطی و جهان اسلام)، رنسانس و عصر جدید (قرن ۱۵ تا ۱۸ میلادی)، قرن نوزدهم (عصر ایدئولوژیهای مدرن)، قرن بیستم و دوران معاصر؛ نسبت معرفت و حکمرانی همواره مسئلهای بنیادین بوده است.
دانش نظری امرایی، علم به سیاست و آگاهی اجتماعی او، در ارزیابی این نگارنده، در مقایسه با بسیاری از معاونان سیاسی کشور برجسته بود؛ تا جایی که میتوان او را در شمار 10 معاون برخوردار از ظرفیت نظری و شناخت سیاست قرار داد. ملاک این ارزیابی، ارتباط مستقیم با بسیاری از معاونان سیاسی کشور و بررسی سخنان آنان در جلسات و سخنرانیهاست؛ هرچند این رتبهبندی، ارزیابی شخصی نگارنده است، نه نتیجه یک سنجش آماری جامع؛ اما میتوان درباره سره یا ناسره بودن آن پژوهش کرد.
امرایی میتوانست در شرایط عادی، برای استان همدان در همگرا کردن احزاب و تشکلها و جریانات کارگری و ... مفید باشد. شناخت جریانهای اجتماعی، زمانی ارزش سیاسی پیدا میکند که مدیر بتواند میان مطالبه، اعتراض، اختلاف و تعارض تمایز بگذارد و برای تبدیل تفاوتها به گفتوگو راهی پیدا کند.
در اندیشه سیاسی جدید، تکثر اجتماعی لزوماً نشانه اختلال نیست؛ جامعه از گروههایی با منافع و دیدگاههای متفاوت تشکیل شده است و مدیریت سیاسی باید بتواند این تفاوتها را در چارچوبی مشترک سامان دهد. در اندیشه اسلامی نیز مفاهیمی چون شورا، عدل و رعایت حقوق مردم، از منظرهای گوناگون تاریخی، بر اهمیت نسبت قدرت با جامعه تأکید داشتهاند.
امرایی نمونهای بسیار خوب برای محققکردن – موارد بالا و - شعار رئیس دولت درباره بهکارگیری تمام اندیشهها در اداره سیاسی کشور و به تبع آن استان بود. البته بهکارگیری همه اندیشهها به معنای پذیرش بیقیدوشرط تمام دیدگاهها نیست؛ بلکه به معنای به رسمیت شناختن تکثر، فراهم کردن امکان مشارکت و تبدیل اختلاف نظر به گفتوگویی مسئولانه در چارچوب قانون است.
اما آنچه مورد محاسبه قرار نگرفت، «جنگ» بود. امرایی؛ به یک اعتبار؛ مدیر روزگار توسعه در شرایط غیر بحرانی است؛ نه اینکه در بحران مطلوب عمل نکرد، بلکه او در ساختاری میتواند تمام ظرفیت خود را نشان دهد که ساختاری عادی و آماده برای توسعهی معرفتی و فردی و اجتماعی گروهها و افراد و جامعه در کلیت ماجراست.
بحران، صرفاً شرایط عادی با مشکلات بیشتر نیست؛ گاهی منطق اداره امور را تغییر میدهد. در شرایط عادی، امکان برنامهریزی بلندمدت، گفتوگو، اقناع و تقویت مشارکت اجتماعی بیشتر است؛ اما در وضعیت بحرانی، فوریت تصمیمگیری، هماهنگی اجرایی، اولویتبندی و توانایی اقدام بهموقع اهمیت بیشتری پیدا میکند.
بنابراین، نباید از این تفاوت نتیجه گرفت که یک مدیر در بحران ناتوان بوده یا مدیر دیگر در همه شرایط برتری دارد. مسئله آن است که ظرفیتهای متفاوت، در شرایط متفاوت، فرصت بروز یکسانی ندارند. جنگ نگذاشت ظرفیتهای حمزه امرایی در همدان آنگونه که میتوانست، آشکار شود؛ این گزاره بیش از آنکه حکمی قطعی درباره عملکرد او باشد، توصیفی از محدود شدن میدان بروز تواناییهای نظری و اجتماعی اوست.
امروز امرایی با هر کارنامهای که نخست خود او، سپس استاندار همدان و پسین آن، هر فردی برای خود و حزب و گروه و دستهاش فرض دارد، از همدان میرود؛ اما آنچه باید از سر انصاف بیان کرد، این است که وی با کولهباری از آگاهی و دانش نظری و شناخت لایههای مختلف جامعه به همدان آمد، اما شوربختانه جنگ نگذاشت ظرفیتهای حمزه امرایی در همدان آشکار شود و نباید این نکته را در برداشتها نادیده انگاشت.
اما درویشی امروز بر صندلی معاون سیاسی مینشیند؛ درویشی در حوزهی نظری و سیاستورزی تئوریک، شناخت جریانهای مهم اندیشههای سیاسی در دوران باستان، سدههای میانه و جهان اسلام، رنسانس و عصر جدید، قرن نوزدهم و عصر ایدئولوژیهای مدرن، قرن بیستم و دوران معاصر، به اندازهی امرایی تسلط ندارد؛ در واقع شناخت تئوریک – دانشگاهی - از سیاست و سیاستورزی او متفاوت با امرایی است. شناخت جامع و دسترسی به اطلاعات جامعی که در دوران خدمت حمزه امرایی در اختیار داشت، مجید درویشی در اختیار نداشته است؛ اما تفاوتی با امرایی دارد که اینجا و در این شرایط و اینجایی که همدان امروز، ایران امروز ایستاده، نیاز اساسی دارد .
این ویژگی، فعالیت اجرایی در لایههای مختلف زیست اجتماعی و شهری مردم در همدان است. او طیفهای مختلف مردم را میشناسد، از ورزشکار و تحصیلکرده تا کارگر و دانشجو و دانشآموز.
درویشی بیشتر عملگراست و این ویژگی، در شرایطی که شناخت میدانی، پیگیری مطالبات و حل مسائل اجرایی اهمیت بیشتری پیدا میکند، میتواند نقطه قوت او باشد. شناخت مستقیم از مردم و مناسبات محلی، به مدیر کمک میکند فاصله میان تصمیم اداری و واقعیت زندگی روزمره را بهتر ببیند.
بااینحال، عملگرایی نیز مانند نظریهپردازی، محدودیتهای خود را دارد. عمل بدون تحلیل ممکن است به حل مسائل فوری و غفلت از ریشههای آنها بینجامد؛ همانگونه که نظریه بدون اجرا ممکن است در سطح تحلیل باقی بماند. تجربه اجرایی، ماده خام تصمیمگیری را فراهم میکند؛ دانش نظری به آن جهت میدهد و توانایی اجرا، تصمیم را به نتیجه نزدیک میکند. بنابراین، مسئله اصلی برتری مطلق نظر یا عمل نیست، بلکه پیوند میان این دو است.
اگر بخواهیم تفاوت امرایی و درویشی را روشن کنیم، میتوان گفت امرایی بیشتر از مسیر شناخت نظری، فهم ساختارها و آگاهی از لایههای سیاست به مسئله نزدیک میشد؛ درویشی بیشتر از مسیر تجربه اجرایی، شناخت میدانی و مواجهه با مسائل ملموس جامعه. این تفاوت، لزوماً به معنای تقابل دو رویکرد نیست؛ بلکه بیانگر دو نقطه ورود متفاوت به مسئله حکمرانی است.
در حوزه رفتارشناسی و کنشهای فردی، به موضوعات و تنشهای پیرامونی، شباهت بسیاری بین امرایی و درویشی وجود دارد. صبر و سکوت، ادب و تعمق در شخصیت هر دو به یک میزان مهم و مؤثر افتاده است و از این باب، هر دو را میتوان به خاطر منشهای انسانی ستود.
متانت و ادب در مدیریت، صرفاً ویژگیهای فردی نیستند؛ میتوانند به حفظ امکان گفتوگو و کاهش تنش کمک کنند. البته ارزش سکوت و صبر در آن است که به فهم بهتر مسئله و تصمیم سنجیدهتر منتهی شود. دانش بدون تواضع ممکن است به خودبسندگی برسد و تجربه بدون تأمل ممکن است به شتابزدگی بینجامد.
معاونت سیاسی استانداری، نقطه اتصال نظر، عمل و جامعه است. این جایگاه به شناخت نظری، تجربه اجرایی، مهارت ارتباطی و توانایی تشخیص نیاز دارد. تحلیل بدون اجرا امکان اثرگذاری خود را از دست میدهد و اجرا بدون تحلیل ممکن است به پاسخهای کوتاهمدت محدود شود.
اگر امرایی ظرفیت بیشتری در شناخت نظری و تحلیل ساختاری سیاست داشت و درویشی ظرفیت بیشتری در میدان اجرا و شناخت مستقیم از زیست اجتماعی مردم دارد، انتظار معقول از دوره جدید این است که این دو حوزه از یکدیگر جدا نمانند. تجربه اجرایی باید با تحلیل سیاسی تقویت شود و تحلیل سیاسی نیز خود را در برابر واقعیتهای اجرایی بیازماید.
در پایان امید است هم امرایی بتواند در ادامه، با توجه به گرایشهای معرفتی در حوزههای سیاسی، برای کشور مفید باشد و هم مجید درویشی بتواند این معاونت را به تلفیق پایداری از نظر و عمل برساند.