ایلام را باید با صدای سازهایش نیز شناخت؛ با نغمههایی که گاه بوی باران و بلوطستان میدهند، گاه حماسه یک ایل را روایت میکنند و گاه چنان آرام و نجیب بر جان مینشینند که گویی سالهاست در گوش تاریخ زمزمه شدهاند. در این سرزمین، موسیقی تنها هنر شنیدن نیست؛ هنر به یاد آوردن است، به یاد آوردن ریشهها، هویتها و نسلی که پیش از ما زیسته و میراث خود را در نغمهها به ما سپرده است.
در چنین جغرافیای فرهنگی، هنرمندانی هستند که خود به بخشی از حافظه زنده یک سرزمین تبدیل شدهاند؛ مردانی که سالیان عمر را با ساز و آواز زیستهاند و هر زخمهای که بر ساز زدهاند، برگ دیگری از دفتر فرهنگ این دیار را گشوده است.
دیدار دکتر احمد کرمی، استاندار ایلام، با علیدوست فلاحتی، پیشکسوت نامدار موسیقی استان و کهنسالترین نوازنده موسیقی نواحی ایران، و همچنین هدایت دشتی، هنرمند فعال این عرصه، را میتوان فراتر از یک دیدار رسمی و اداری، نشانهای از توجه به همین سرمایههای گرانبهای فرهنگی دانست.
استاد فلاحتی از آن نسل هنرمندانی است که موسیقی را نه از پشت میزهای آموزش، بلکه در متن زندگی آموختهاند؛ نسلی که ساز برایشان تنها یک ابزار موسیقایی نیست، بلکه زبان بیان احساسات و روایتگر روزگار است. افتخارات او در عرصه هنر، نام ایلام را در میدانهای فرهنگی زنده نگه داشته و سالهای طولانی فعالیتش، گنجینهای از تجربه و شناخت موسیقی بومی را در اختیار این سرزمین قرار داده است.
در کنار او، حضور هنرمندانی چون هدایت دشتی نیز یادآور این حقیقت است که تداوم موسیقی یک سرزمین، به پیوند میان نسلهای هنری وابسته است؛ پیوندی میان آنان که سالها نواختهاند و آنان که باید این نغمهها را به فردا برسانند.
حافظ، آن رند بلندآوازه شیراز، چه نیکو گفته است:
«گر در سرت هوای وصال است حافظا
باید که خاک درگه اهل هنر شوی»
این بیت را میتوان در روزگار ما نیز به منزله یادآوری منزلت اهل هنر خواند؛ آنان که عمر خویش را صرف آفرینش زیبایی کردهاند و شایستهاند نه فقط در مناسبتها، بلکه در متن برنامهریزی فرهنگی جامعه دیده و قدر دانسته شوند.
تأکید استاندار ایلام بر اینکه هنرمندان پیشکسوت سرمایههای معنوی و شناسنامه فرهنگی استان هستند، از همین منظر اهمیت دارد. دکتر کرمی هنر را فراتر از سرگرمی و فعالیتی تفریحی دانسته و آن را پیوندی عمیق با روح و روان جامعه توصیف کرده است. او همچنین بر ضرورت انتقال تجربه استاد فلاحتی به نسل جوان و برگزاری کلاسهای آموزشی با حضور این هنرمند تأکید کرده است.
این پیشنهاد، اگر از سطح یک توصیه در دیدارهای رسمی فراتر برود و به برنامهای مستمر و سازمانیافته تبدیل شود، میتواند گامی ارزشمند در پاسداشت موسیقی نواحی ایلام باشد. زیرا میراث موسیقایی با ستایش و تجلیل بهتنهایی زنده نمیماند؛ باید نواخته شود، آموزش داده شود، ثبت و مستندنگاری شود و به گوش نسلهایی برسد که هنوز فرصت آشنایی با ریشههای موسیقایی سرزمین خود را نیافتهاند.
موسیقی، زبان بیواسطه روح است. همانگونه که استاندار ایلام نیز در دیدار با هدایت دشتی بر فطری بودن هنر و توانایی آن در انتقال آرامش و احساس خوب به مخاطب تأکید کرده است، نغمهای که از دل برآید، بینیاز از ترجمه، راه خود را به دل انسانها پیدا میکند.
اما پرسش مهمتر این است که چگونه میتوان این میراث را از خطر فراموشی و گسست نسلی حفظ کرد؟ چگونه میتوان کاری کرد که ساز استادان امروز، در دستان هنرمندان فردا نیز به صدا درآید؟
پاسخ، تنها در برگزاری چند مراسم بزرگداشت خلاصه نمیشود. ایلام – با حمایتهای استاندار اهل فرهنگ و هنر - به یک برنامه جدی برای شناسایی و حمایت از پیشکسوتان، ایجاد بسترهای آموزش موسیقی نواحی، ثبت نغمهها و شیوههای نوازندگی استادان، حمایت از هنرمندان جوان و فراهم کردن فرصت عرضه این هنر در جشنوارهها و رویدادهای ملی و بینالمللی نیاز دارد.
شاید روزی که نسل جوان ایلام در کلاس درس استاد فلاحتی، نه فقط نواختن یک ساز، بلکه فلسفه زیستن با موسیقی را بیاموزد، معنای واقعی تکریم پیشکسوتان آشکارتر شود.
در نهایت، باید پذیرفت که هویت فرهنگی یک استان را نمیتوان تنها در بناها، اسناد و کتابهای تاریخی جستوجو کرد. گاهی هویت یک سرزمین در لرزش سیمهای ساز یک پیرمرد، در زخمههای هنرمندی سالخورده و در نغمهای که سینهبهسینه منتقل شده است، نفس میکشد.
ایلام نیز تا زمانی که چنین صداهایی در آن طنینانداز است، بخشی از روح تاریخی خود را زنده نگه داشته است؛ روحی که سزاوار است شنیده شود، آموخته شود و به نسلهای بعد سپرده شود.
هنرمندان میروند، اما نغمههایشان میتوانند بمانند؛ به شرط آنکه پیش از خاموش شدن صدای استادان، گوش جان نسل تازه را به شنیدن و آموختن بسپاریم.