کد خبر : 139047 تاریخ : 1405/6/24 - 13:06
«مردمی‌بودن» و «مردمی دیدن‌شدن» با هم متفاوت است تمایز استاندار نمایشی از استاندار غیر نمایشی توسط مردم! یادداشت سردبیر / این روزها در برخی استان‌ها، تصاویر و روایت‌هایی از حضور استانداران در میان مردم منتشر می‌شود؛ از حضور در سالن‌های ورزشی و کنار ورزشکاران گرفته تا نشستن در کنار شهروندان، حضور در میان خانواده‌ها، بازارها، محله‌ها و حتی موقعیت‌هایی که در نگاه نخست، چندان شبیه مناسبات رسمی یک مقام دولتی نیست. اصل این رفتارها را نمی‌توان نادرست دانست اما ...

این روزها در برخی استان‌ها، تصاویر و روایت‌هایی از حضور استانداران در میان مردم منتشر می‌شود؛ از حضور در سالن‌های ورزشی و کنار ورزشکاران گرفته تا نشستن در کنار شهروندان، حضور در میان خانواده‌ها، بازارها، محله‌ها و حتی موقعیت‌هایی که در نگاه نخست، چندان شبیه مناسبات رسمی یک مقام دولتی نیست. اصل این رفتارها را نمی‌توان نادرست دانست. اتفاقاً استانداری که از پشت میز فاصله می‌گیرد و خود را در میدان اجتماعی مردم قرار می‌دهد، می‌تواند به یکی از نیازهای جدی امروز مدیریت عمومی پاسخ دهد: دیده‌شدن و شنیده‌شدن مردم؛ حتی گاهی این استانداران این فضاها را فرصتی برای معرفی خدمات بیشتر دولت به مردم می‌دانند و شنیدن حرف مردم که گاه از تلاش‌های دولت‌ ممکن است اطلاعاتی نداشته باشند.

اما مسئله از جایی آغاز می‌شود که این حضور، بیش از آنکه «واقعی» به نظر برسد، «طراحی‌شده» به نظر برسد. همان‌جا است که به تعبیر اهل سینما، «بازی خوب در نمی‌آید». مخاطب احساس می‌کند صحنه برای دوربین ساخته شده است؛ نه اینکه دوربین، اتفاقی واقعی را ثبت کرده باشد. استاندار ممکن است واقعاً نیت نزدیکی به مردم داشته باشد، اما در ارتباطات عمومی، فقط نیت تعیین‌کننده نیست؛ برداشت مخاطب از نیت نیز اهمیت دارد.

برخی جامعه‌شناسان معتقدند که «انسان‌ها در تعاملات اجتماعی، خود را به دیگران عرضه می‌کنند و بخشی از این فرایند، مدیریت برداشتی است که دیگران از آنها پیدا می‌کنند. این نگاه، درباره سیاستمداران اهمیت بیشتری دارد؛ زیرا رفتار آنان همیشه در معرض نگاه عمومی و رسانه قرار دارد. بنابراین، حضور یک استاندار در میان مردم لزوماً «نمایشی» نیست؛ اما هرچه فاصله میان رفتار واقعی و تصویری که برای مخاطب ساخته می‌شود بیشتر شود، احتمال آنکه جامعه آن را نمایش تلقی کند افزایش می‌یابد.»
پژوهش‌های جدیدتر در علوم سیاسی نیز همین نکته را از زاویه دیگری تأیید می‌کنند. برخی مطالعات تطبیقی نشان داده‌اند شهروندان به سیاستمداری که او را «واقعی»، «در تماس با زندگی روزمره مردم» و «شبیه یک انسان معمولی» می‌بینند، اعتماد بیشتری می‌کنند؛ اما همین پژوهش‌ها تأکید دارند که اصالت، جای شایستگی و صداقت را نمی‌گیرد. حتی یک سیاستمدار بسیار «خودمانی» اگر نتواند مسئله‌ای را حل کند یا تصمیمی مؤثر بگیرد، لزوماً سیاستمدار قابل اعتمادی نخواهد بود.
اینجا باید میان دو مفهوم تفاوت گذاشت؛ «مردمی بودن و مردمی شدن». مردمی بودن، بیش از آنکه به یک عکس، یک ویدئو یا یک حضور عمومی وابسته باشد، به سبک حکمرانی مربوط است؛ اینکه استاندار چگونه تصمیم می‌گیرد، چگونه با مردم گفت‌وگو می‌کند، صدای منتقد را می‌شنود، با مسئله‌های روزمره شهروندان مواجه می‌شود و تا چه اندازه نتیجه تصمیم‌هایش در زندگی آنان دیده می‌شود. اما مردمی شدن، فرایندی عمیق‌تر است؛ یعنی فاصله اجتماعی میان مقام و جامعه در عمل کمتر شود، نه فقط در قاب دوربین.
از این منظر، نشستن استاندار در کنار یک مادر سالخورده می‌تواند بسیار اثرگذار باشد؛ اما نه صرفاً به دلیل آنکه تصویر زیبایی تولید می‌کند. اگر آن مادر، یا هزاران مادر و پدر دیگر، فردای آن روز همچنان با گرانی، بیکاری، دشواری درمان، مسکن، حمل‌ونقل یا مشکلات اداری خود مواجه باشند، آن تصویر به‌تنهایی نمی‌تواند معنای «همراهی» ایجاد کند. در مقابل، اگر همان حضور به شنیدن یک مسئله، پیگیری آن و سپس ارائه نتیجه منجر شود، یک کنش نمادین می‌تواند به اعتماد اجتماعی تبدیل شود.
این نکته در شرایط امروز ایران اهمیت بیشتری دارد. داده‌های پیمایشی درباره جامعه ایران نشان می‌دهد موضوع اعتماد و سرمایه اجتماعی، یکی از مسائل جدی جامعه است؛ «پیمایش ارزش‌ها و نگرش‌های ایرانیان» نیز اساساً حوزه‌هایی مانند اعتماد، سرمایه اجتماعی و نگرش‌های اقتصادی را در مرکز بررسی خود قرار داده است. در برخی پیمایش‌ها میزان اعتماد اعلام‌شده به دولت چندان مطلوب گزارش نشده است. چنین وضعیتی باعث می‌شود جامعه نسبت به تصاویر رسمی و رفتارهای نمادین، حساس‌تر از گذشته باشد. مردم فقط نمی‌پرسند «استاندار کجاست؟»؛ می‌پرسند «این حضور چه تغییری در زندگی من ایجاد می‌کند؟» هر چند مشکل استان را استاندار نمی‌تواند به تنهایی حل کند، او فقط نماینده دولت و هماهنگ کننده دستگاه‌های اجرایی است، استاندار بسیار تأثیر دارد اما نه در موضوع گرانی دلار و طلا و مسکن و ... .
از همین رو، شاید مهم‌ترین میدان اجتماعی استانداران، نه فقط ورزشگاه، حضور در سالن‌های اجرای هنری، بازار، محله یا میان مردم بودن، بلکه مسیر میان حضور و نتیجه باشد. جامعه امروز بیش از آنکه صرفاً به دیدن مقام دولتی در کنار خود نیاز داشته باشد، به این نیاز دارد که ببیند صدایش شنیده شده و مسئله‌اش به نتیجه رسیده است یا خیر؟!

البته نباید در دام افراط مقابل نیز افتاد. نمی‌توان هر رفتار صمیمانه یک استاندار را فوراً «نمایشی» خواند. جامعه به مدیرانی نیاز دارد که از حصار تشریفات اداری خارج شوند و زندگی واقعی مردم را لمس کنند. پژوهش‌های جدید درباره اعتماد سیاسی نیز نشان می‌دهد افزایش تماس مستقیم و ارتباط اصیل میان سیاستمدار و شهروند می‌تواند به ساخت اعتماد کمک کند. مسئله، بنابراین، حذف این رفتارها نیست؛ اصلاح نسبت میان رفتار، نیت، اجرا و نتیجه است.
شاید بتوان یک معیار ساده برای سنجش این رفتارها پیشنهاد کرد؛ اگر دوربین را از صحنه حذف کنیم، آیا آن رفتار همچنان اتفاق می‌افتد؟ اگر پاسخ مثبت باشد، احتمالاً با یک رفتار اجتماعی واقعی مواجهیم. اگر پاسخ منفی باشد، باید دست‌کم نسبت به «مدیریت تصویر» محتاط بود. البته حتی این معیار هم کافی نیست؛ زیرا یک حضور واقعی نیز وقتی بیش از اندازه طراحی و تبلیغ شود، ممکن است در ذهن مخاطب مصنوعی جلوه کند.
استاندار مردمی، الزاماً استانداری نیست که بیشتر عکس‌های مردمی دارد؛ استانداری است که مردم در تصمیم‌های او بیشتر دیده می‌شوند. مردمی بودن را نمی‌توان فقط با لباس ورزشی، نشستن کنار سفره مردم، حضور شبانه در خیابان یا گفت‌وگوی صمیمانه با یک شهروند سنجید. اینها می‌توانند نشانه‌هایی مثبت باشند، اما معیار نهایی نیستند.
معیار نهایی، همان چیزی است که مردم هر روز لمس می‌کنند: معیشت، امنیت، کارآمدی، احترام، پاسخ‌گویی و نتیجه. اگر رفتار اجتماعی استاندار به اینها متصل شود، «حضور» به «همراهی» تبدیل می‌شود؛ اگر نه، ممکن است فقط یک قاب خوب برای رسانه باشد.
در نهایت، مسئله امروز استانداران شاید این نباشد که چگونه بیشتر «مردمی دیده شوند»، بلکه این باشد که چگونه آن‌قدر با مردم زندگی و کار کنند که دیگر نیازی به اثبات مردمی بودن خود نداشته باشند.