کد خبر : 139040 تاریخ : 1405/6/23 - 14:26
وقتی «تخت‌جمشید»؛ امانت ایران، سهمیه سیاسی می‌شود ️هشدار جدی برای عرصه و حریم تخت‌جمشید مریم اطیابی سردبیر میراث‌باشی نوشت: میراث فرهنگی ایران روزهای سیاهی را می‌گذراند؛ نه از بابت جنگ، بلکه از بابت اقداماتی فاجعه‌بار که در طول این مدت رخ داده و مشخصاً به سیاستگذاری و مدیریت درون وزارتخانه مربوط است، نه دستگاه‌های بیرونی.

در چنین روزهایی، خبر انتصاب مدیری با تخصص اصلی شهرسازی و بدون رزومه مستند و قابل ارائه در حوزه حفاظت، مرمت و مدیریت میراث فرهنگی، برای مهم‌ترین پایگاه میراث جهانی ایران، یک پرسش جدی ایجاد می‌کند: تخت‌جمشید را هم باید قربانی سیاسی‌کاری کرد؟
فرهاد عزیزی، مدیرکل امور پایگاه‌های ثبت جهانی و ملی، به‌عنوان فردی آشنا با ساختار میراث، باید پاسخ دهد: جایگاه این اداره‌کل تا کجا تنزل کرده که تصمیم درباره تخت‌جمشید باید در سطح استان گرفته شود؟ بر چه مبنای علمی، تخصصی و کارشناسی، چنین انتصابی صورت گرفته است؟
مگر در میراث فرهنگی ایران قحط‌الرجال و قحط‌النساء آمده است؟از کی تا به حال شهرساز بودن، به‌خودی‌خود کسی را متخصص حفاظت از یک محوطه باستانی جهانی می‌کند؟ مدیر تخت‌جمشید باید بداند با چه عرصه‌ای مواجه است، چه چیزی را باید حفظ کند، پیچیدگی‌های حریم و منظر تاریخی چیست و در برابر چه فشارهایی باید بایستد.
این نگرانی زمانی جدی‌تر می‌شود که حریم درجه دو تخت‌جمشید همچنان زیر فشار توسعه شهری است و پرونده محور مهدیه و گسترش محدوده مرودشت، محل اختلاف و اعتراض کارشناسان میراث فرهنگی باقی مانده است. در چنین بزنگاهی، مدیر پایگاه باید نخستین مدافع عرصه و حریم باشد؛ نه مدیری که تازه باید با پیچیدگی‌های تخصصی این محوطه آشنا شود.
با تورق در تاریخ مدیریت تخت‌جمشید درمی‌یابیم که پس از پایان کار هیئت آمریکایی مؤسسه شرق‌شناسی دانشگاه شیکاگو، اداره کاوش‌ها زیر نظر اداره کل باستان‌شناسی ایران قرار گرفت. در فاصله ۱۳۱۸ تا ۱۳۲۱ افرادی مانند حسین روانبد، عیسی بهنام و محمود راد مسئولیت کاوش‌ها را برعهده داشتند؛ اما پس از آن، علی سامی به‌عنوان مدیر بنگاه علمی تخت‌جمشید، سال‌ها سرپرستی کاوش‌ها را برعهده گرفت. سامی صرفاً یک مدیر اداری نبود؛ باستان‌شناس و پژوهشگر بود و در دوره مدیریت او موزه و کتابخانه تخت‌جمشید ایجاد شد و کاوش‌های متعددی در محوطه انجام گرفت.
پس از انقلاب نیز نام‌هایی همچون زنده‌یاد شاپور شهبازی، محمدحسن طالبیان، حمید فدایی، علیرضا عسکری چاوردی و محمدجواد جعفری با پیشینه‌هایی در باستان‌شناسی، مرمت، معماری و پژوهش در مدیریت تخت‌جمشید دیده می‌شود.وقتی قرار است مدیری بر تخت‌جمشید منصوب شود، افکار عمومی حق دارد بداند معیار انتخاب او چه بوده است. تخت‌جمشید جای آزمون مدیران غیرمتخصص نیست. ما با محوطه‌ای جهانی مواجهیم که مدیریت آن مستقیماً با باستان‌شناسی، حفاظت، مرمت، عرصه و حریم، منظر تاریخی و پژوهش‌های تخصصی پیوند دارد.
درباره ادعاهای مطرح‌شده پیرامون نسبت خانوادگی مدیر جدید تخت‌جمشید با افراد صاحب‌نفوذ و سیاسی هم، با توجه به فشارهای متعددی که طی سالیان بر عرصه و حریم تخت‌جمشید وارد شده، باید شفاف‌سازی شود. اگر این ادعا نادرست است، تکذیب رسمی آن روشن‌کننده خواهد بود؛ و اگر درست است، دقیقاً به همین دلیل باید فرایند انتخاب و معیارهای انتصاب شفاف اعلام شود.
و همچنان این پرسش پابرجاست: مگر در میراث فرهنگی و بدنه دانشگاهی ایران قحط‌الرجال و قحط‌النساء آمده است؟ چرا از میان متخصصان باسابقه باستان‌شناسی، معماری، مرمت و حفاظت، فردی با این جایگاه انتخاب شده است؟ آیا گزینه‌های تخصصی دیگر بررسی شده‌اند؟ آیا شورای تخصصی درباره این انتخاب نظر داده است؟ رزومه علمی و حرفه‌ای فرد انتخاب‌شده چیست؟ چند سال سابقه مستقیم در حفاظت و مدیریت آثار تاریخی دارد؟
ما سال‌ها برای تربیت باستان‌شناس، مرمتگر، معمار، موزه‌دار و متخصص حفاظت هزینه کرده‌ایم. این‌ها سرمایه انسانی ایران‌اند. حذف آنها از جایگاه‌هایی که دقیقاً به تخصصشان نیاز دارد، نوعی تخریب میراث است؛ فقط این بار نه با لودر، بلکه با حکم اداری.
همه سیاسیون باید بدانند تخت‌جمشید اعتبار چند هزار ساله ملت ایران است، نه ملک شخصی، نه سهمیه سیاسی و نه میدان آزمون مناسبات قدرت. بدنه کارشناسی، دانشگاهیان، فعالان میراث و رسانه‌ها با دقت اوضاع تخت‌جمشید را رصد خواهند کرد.هیچ‌کس نباید تصور کند در وانفسای جنگ و تحریم، انتصابی بدون پشتوانه تخصصی می‌تواند راه را برای «امضای طلایی» و تعرض به عرصه و حریم تخت‌جمشید هموار کند.